عبدالله مستوفى

139

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دل خود ميگفتم خدا كند كه پيشانى آنها عرق نداشته باشد و الا اين بدنمائى ظاهر ، بكثافت - كارى باطنى هم ، اگرچه جز امپراطريس كسى به آن واقف نخواهد شد ، توأم است . فقط تسلى كه به خود ميدادم اين بود كه جز كنت هندرىكف رئيس تشريفات و پرنس دالگاروكى وزير دربار و يكى دو نفر ديگر و بخصوص از زنها كه عموما خيلى پرچانه‌اند ، كسى از بوميها در مجلس نيست كه موضوع را باآب‌وتاب زياد نزد سايرين نقل كند و ما را در مجالس و محافل گرفتار گوشه و كنايه‌هاى بارنس‌هاى پير و نظامىهاى ازخودراضى روس نمايد . شاه و امپراطريس ، بعد از انجام معرفى ملتزمين ، از همان در خارج شدند . براى شاه و شاهزاده‌هاى ايرانى چند اطاق در همين قصر و نزديك بقسمتهاى مسكونى امپراطور و امپراطريس تعيين كرده‌اند . قصر و پارك پطرهوف اين قصر طورى ساخته شده است كه تالار سابق الذكر با آبگير طولانى مواجه است . اين آبگير كه ابتدا كم عرض و هرچه جلو برود عريضتر و بالاخره به دريا وصل مىشود ، در حقيقت شاخه‌اى از خليج كرونشتاد « 1 » بندر نظامى است . در وسط ، به طول آبگير ، يكرشته فواره ساخته‌شده و منظرهء اين تالار را زيباتر كرده است . دو ساحل راست و چپ را حاشيه‌اى از چمن و گل انداخته و بعد بيشه و جنگل ساخته‌اند . من ورساى را در اين وقت نديده بودم ، ولى بعضى ميگفتند پطرهوف نظر به اختلاط طبيعت با صنعت ، از پارك ورساى بهتر است . در پارك پطرهوف آبگيرها و ميدان‌هاى بازىهاى ورزشى و قطعات چمن و گلكاريهاى زيبا و اجمالا همه چيز زياد است . عمارتيكه براى ملتزمين تعيين كرده‌اند ، عمارتى است كه براى منزل حاشيهء امپراطور ساخته شده و حياطى است كه در پهلوى قصر واقع و عمارت آن يك طبقه است و اطاقها راهروهاى عليحده‌اى دارد كه هريك را بين دو سه اطاق بنا كرده‌اند . معمارى اين قسمت چندان مهم نيست . بىتقصيرم بعد از رفتن شاه و امپراطريس ، ملتزمين به سمت اطاقهاى خود رفتند . من هم فورا باطاق خود رفته تغيير لباس دادم و مراجعت كردم . قشقرق « 2 » عجيبى بود ، ميخواستند لباس رسمى خود را بيرون بياورند . بعضى باگاژشان هنوز از گار نرسيده بود ، بعضى هم كه رسيده بود ، نوكرها در تشخيص چمدانها اشتباه ميكردند و بواسطهء ندانستن زبان ، كار حمل‌ونقل با گاژ آنها مشكل بود . كلنل چرنوزوبوف تا ميتوانست كمك مىداد و اشخاصى را كه براى اين كار تعيين شده بودند به كار واميداشت ، ولى او يكنفر بود . من و ابو الحسن خان كه ديروز از سفر

--> ( 1 ) - Cronstadt ( 2 ) - من از اصل و ريشهء كلمهء قشقرق بىاطلاعم . ظاهرا بايد تركى باشد و بمعنى شلوغى و درهم و برهمى و بىتربيتى است و اگر اين شلوغى سروصدا هم داشته باشد ، بيشتر با معنى كلمه مناسب است .